تبليغاتX
×آسمان قلبم ابریست...×

×آسمان قلبم ابریست...×

بنام تنها کسی که چشم امیدم خیره به اوست...

من عاشق بودم..  نه آلوده به افکار پلید..من به دنبال نگاهی بودم

 که مرا از پس دیوانگی هایم بفهمد

.و خدا میداند که سادگی از ته دلبستگی ام پیدا بود

..من محتاج نگاهی بودم که بر من

بلغزد تا حس غریبی را که در وجودم شعله میکشید

 را از نگاهم میفهمید و مرا باور میکرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 اردیبهشت1391ساعت 11:14 PM  توسط پری  | 

بیایید یه سرکی به اتاقک قلبمون بکشیم و یه دل تکونی اساسی بکنیم!!

کینه هایی رو که انبار کردیم تو دلمون رو بندازیم دور چون جای محبت رو تو دلمون تنگ کردن..

کسایی که دلمون رو شکستن و مارو ندونسته و دونسته رنجوندن از ته دل ببخشیم..

اگه خودمون دل کسی رو شکستیم الان وقتشه که معذرت خواهی کنیم و  جای کینه تو

 دلش محبت بکاریم..

بیایید تو سال جدید عاشق بشیم..عاشق بهار..سبزه..سفره هفت سین..دعای سال

تحویل..خانواده مون..دوستامون..زندگی یعنی اینا...بیایید عاشق زندگی بشیم..

اینکه یه سال از عمرمون گذشت و هنوزم پیش عزیزانمون هستیم یعنی خوشبختی..

پس بیایید عاشق خوشبختی بشیم..

دلهامون رو بهم گره بزنیم تا هیچوقت از هم جدا نشیم..

میشه عاشقونه زیست فقط کافیه یه نگاه به دور وبرمون بندازیم و دلیلش رو لمس کنیم...

براتون سال پر از عشق و محبت و زیبایی و سعادت آرزومندم...

پیشاپیش عیدتون مبارک...

اینم یه تبریک مخصوص به هم زبونی هام( بایرامینیز موتلو  ...بول شانسلار..چوک

باشاریلار..بول ساغلیک اولسون..)

+ نوشته شده در  جمعه 26 اسفند1390ساعت 8:11 PM  توسط پری  | 

رنگ نگات از اولم خیلی منو تکون نداد

دستای عاشقت به من حس خوش جنون نداد

به هرکی گفتم که شاید یه روزی مال من بشی

روی خوشی به من و انتخاب من نشون نداد

درست مث تقویمی که عوض میشه سربهار

از ته دل دارم میگم خوب شد گذاشتمت کنار

از اولم دیده بودم تو چشم تو وفا نبود

همش با دیگرون بود حواس تو به ما نبود

بی هوا هروقت اومدم از راه دور ببینمت

دیدم که لبخندای تو هیچ کدومش بجا نبود

خدارو شکر که قلب من اون دل سنگتو شناخت

خوب شد که قلب عاشقم هستیشو پیش تو نباخت

من تازه فهمیدم باید تو جاده های زندگی

قصر بلور و رویارو با عاشق واقعی ساخت

درست مث تقویمی که عوض میشه سربهار

از ته دل دارم میگم خوب شد گذاشتمت کنار

 

+ نوشته شده در  جمعه 26 اسفند1390ساعت 7:46 PM  توسط پری  | 

میخوام برای همیشه تو رو توی سرد خونه قلبم دفن کنم..

یه روبان مشکیم میبندم به مچم تا هروقت چشم بهش افتاد

یادم بیاد که تو برام مردی...برای همیشه...

میخوام خاطراتت رو بریزم دور..

میخوام اسمت رو از دفتر خاطراتم پاک کنم..

میخوام تصویری که ازت کشیده بودم رو بسوزونم..

میخوام نامه هایی که برات نوشته بودم و پر از اشکه هنوز پاره کنم..

میخوام حرفاتو از یاد ببرم..میخوام چشمم رو روی همه دروغهات ببندم..

به دلم یاد میدم هر وقت دیدمت نلرزه..

به چشام عادت میدم دیگه ذنبالت نگردن..

بذار راحتت کنم..

میخوام برا همیشه بذارمت کنار....

تو برو و خوش باش منم با نبودنت میسازم...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 اسفند1390ساعت 0:50 AM  توسط پری  | 

باز امشب هوای تو را دارم.

باز تنم هوای عطر تنت را کرده..

باز چشمانم هوای نگاه سردت را کرده..

باز دلم تنگ است تنگ تو..باز دلم هوای بودنت را کرده..

 

+ نوشته شده در  جمعه 19 اسفند1390ساعت 11:26 PM  توسط پری  | 

کی با اشکهای تو یه آسمون ستاره ساخت

کی بود که به نگاه تو دلش رو عاشقونه باخت

کی بود که با تگاه تو خواب و خیال عشق و دید

کی بود که تنهاواسه تو از همه دنیا دل برید

من بودم اونکه دلشو ساده به پای تو گذاشت

اونکه واسش بودن تو به غیر غم چیزی نداشت

+ نوشته شده در  جمعه 19 اسفند1390ساعت 11:20 PM  توسط پری  | 

زندگی بی تو چه سرد است تو باید باشی 

  شعرهایم پر درد است تو باید باشی

بی تو یک لحظه به خود سبز نمیگویم من 

 بی تو گلها همه زرد است تو باید باشی

بی تو اینجا همه  نامردترین نامردند

 با تواما همه مرد است تو باید یاشی

با تو گرم است همه جای زمین حتی دل 

بی تو اما همه سرد است تو باید باشی

+ نوشته شده در  جمعه 19 اسفند1390ساعت 11:14 PM  توسط پری  | 

دقایقی در زندگی هستند که دلت

 برای کسی آنقدر تنگ میشود که

میخواهی او را از رویاهایت بیرون

 بکشی و در دنیای واقعی بغلش کنی..

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 اسفند1390ساعت 9:26 PM  توسط پری  | 

نگاهت سرد است..اما با هر نگاهت قلبم را ذوب میکنی..

تنم داغ میشود و قلبم شمار ضربه هایش را از دست میدهد..

میترسم صدای قلبم خود را پیش تو رسوا کند..

ازکنارت آرام میگذرم تو حواست نیست..زیر چشمی نگاهت میکنم..

تو میخندی و من با خنده ات دوباره متولد میشوم..

کنارت نمیتوانم بایستم...نمیخواهم بودنم تو را آزار دهد..اما خود آزاری را دوست دارم..

کاش میدانستی چه غوغایی در دلم بر پاست..

کاش گذرت به اینجا می افتاد و حرفهای نگفته ام را میخواندی

شاید دلت به رحم می آمد و دلیلی برای دوست داشتنم پیدا میکردی..

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 اسفند1390ساعت 9:23 PM  توسط پری  | 

گناه كن!با من گناه كن!بيا براي يكبارم كه شده احساس كنم آدمم..

سيب نشانم بده!بهشت سهم كساني كه تو را باور نكرده اند..


+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 اسفند1390ساعت 1:32 PM  توسط پری 

ديدي اي حافظ كه كنعان دلم بيمار شد.

عاقبت با اشك غم.كوه اميدم كاه شد.

گفته بودي يوسف گمگشته باز آيد ولي.

يوسف من تا قيامت همنشين چاه شد..


+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 اسفند1390ساعت 1:30 PM  توسط پری  | 

تو رفتي و مرا جا گذاشتي..من ماندم و غم و تنهايي..

تو رفتي بي آنكه بداني دلم را با خود ميبري..

تو رفتي بي آنكه بداني با رفتنت مرا با تنهايي به زنجير ميكشي..

تو رفتي و من هنوز رفتنت را باور ندارم..

من تنها با غمت در انتظار تو..باور كن كه در

اين لحظه هاي تنهايي شكستم..اما..هنوزم..

از قلبم صداي ضعيفي در گوشم ميپيچد كه تو خواهي آمد..

ومن به انتظار آنروزم و لحظه هايم را با ياد تو سپري ميكنم..









+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 اسفند1390ساعت 1:27 PM  توسط پری  | 

کاش تظاهر به بودن آنکه نیستی نمیکردی..

اما با این وجود من عاشق آن طرفه به ظاهر بودنت هستم!!

+ نوشته شده در  شنبه 29 بهمن1390ساعت 8:58 PM  توسط پری  | 

چشمانت را به روی چشمان خیسم میبندی..

آرام دستانت از لای دستانم میلغزد..

من اشک میریزم و تو در کمال خونسردی

زیر لب  میگویی..دوستت ندارم!!!

چقدر واژه ی تلخی ست..کاش از ابتدا این واژه نبود تا تو برای

حفظ کردنش انقدر مرا خطاب قرار ندهی..کاش واژه دوستت دارم برایت تکراری نبود..

چقدر واژه تلخیست دوستت ندارم!!

+ نوشته شده در  شنبه 29 بهمن1390ساعت 8:55 PM  توسط پری  | 

ما را سرنوشت بهم رساند بی آنکه او مرا بشناسد..

 من ناشناسی بودم برای او، که دلباخته اش شده ام....

نامه ای از او..

آمدنت را خوب یادم نیست..بیصدا آمدی بی آنکه من بدانم.

بی اجازه ماندی بی آنکه من بخواهم اما اکنون با هر ذره وجودم

ماندنت را تمنا میکنم ای مهمان ناخوانده  در قلبم بمان

 که ماندنت را سخت دوست دارم..

شاید تو یادت نیاد اما من برات نوشتم:

آمدنم را خوب یادت نیست..تو در خواب بودی و من آرام بسوی تو روانه شده بودم

بی اجازه بساطم را در قلب مهربان تو پهن کردم...بی آنکه تو بخواهی.

.میدانستم که تو را عاشق خود خواهم ساخت و اکنون

 تو ماندنم را تمنا میکنی..بی آنکه بدانی من آمده ام که بمانم..

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 29 بهمن1390ساعت 5:51 PM  توسط پری  | 

سراسیمه از خانه خارج شد..دلش برای دیدن معشوقه اش پر میکشید..با اینکه روزها از او بیخبر بود..اما از اول قرارشان را گذاشته بودند تا اگر روزی جدا شدن برای دوباره پیوستن همانجا همان ساعته همیشگی  و دروز عشاق همدیگر را ببینند..

زودتر از موعود رسید به همانجایی که اورا برای اولین بار دیده بود..چشمانش را به راهی دوخت که رد پای عشقش هنوزم آنجا بود..لبخند از لبانش جدا نمیشد.بی قرار بود تا حرفهای دلش را در این روز با شکوه بگوید..شاید دل او به رحم می آمد..ساعتها گذشت ..گل در دستانش از رو افتاده بود..لبخند بر لبانش خشک شده بود..با اینکه میدانست آمدنی در کار نیست اما بازهم ایستاد..

پسرک هنوز منتظر آماده شدن دسته گلش بود..عجله داشت..اما مرد گل فروش آهسته و آرام کار خود را میکرد..و نمیدانست که در دل این پسر جوان و جذاب چه غوغایی برپاست..امروز همه چیز را به او خواهم گفت..به او خواهم گفت که چقدر برایم اهمیت دارد..از این همه بیخبری از او معذرت خواهی میکنم..حتما مرا خواهد بخشید.کاش فرصتی دوباره به من بدهد..

با صدای مرد،به خود آمد..دسته گل را گرفت و راهی شد..دلش روشن بود که همه چیز مثل سابق خواهد شد..اما گویی تقدیر برای آنها چیزی جز وصال نوشته بود..

دخترک اشکهایش را پاک کرد و با خود گفت:میدانستم که در دل او جایی برای من نیست..هنوز از آنجا دور نشده بود.. که پسرک سر رسید..صدای بسیار گوش خراش ترمز ماشینی را شنید و به طرف صدا برگشت..و به جایی خیره شد که مردم سراسیمه به آنجا روانه بودن..

ناخودآگاه به آنجا دوید..با دیدن آن صحنه نفس در سینه اش حبس شد..دخترک غرق در خون بود..چشمان آبیش هنوز نیمه بسته بود .به جعبه  ای که گوشه ای پرت شده بود اشاره کرد..پسرک جعبه را برداشت و کارتی را که درون آن بود خواند..چشمانش از اشک پر شد..به دختر نگاهی کرد..چشمانش هنوز تر بودند..اما لبخند بر لبانش نشسته بود اما نفس نمیکشید..

برای عشقش چنین نوشته بود..


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 25 بهمن1390ساعت 2:6 PM  توسط پری  | 

نمیدونم از کجا شروع شد..چی شد و چه جوری  شدم عاشقت!!

انگار همه چی از اون نگاه شروع شد..وقتی نگام  به نگات افتاد بند دلم پاره شد..

تو ساده نگام کردی و روتو برگردوندی اما همون نگاه ساده ات دلم رو لرزوند..

هرروز به امید دیدن دو تا چشم سیاه میومدم اونجا..

همونجا که اولین بار دیدمت..چشام پی تو بود..

گاهی میومدی و نگام میکردی و لبخند میزدی و میرفتی..

گاهی هم بی خبر از دلم با کسی دیگه دلبری میکردی و من دور از نگات اشک میریختم..

تو حواست جای دیگه بود و اما همه حواسه من از تو پر بود..

وقتی دیگه از اونجا رد نشدی دیگه رفتنت رو باور کردم..

تو خودم شکستم...باورم شد که عاشقت شدم..

 

+ نوشته شده در  جمعه 21 بهمن1390ساعت 1:22 PM  توسط پری  | 

ميدونم كه دلت ازم گرفته و ديگه دوسم نداري

ميدونم كه ديگه تحمل شنيدن حرفهاي تكراري رو نداري

اما بازم ميخوام برات بنويسم

ميدونم كه مياي و سر سري از اينجا رد ميشي..

بذار دلم خوش باشه كه ميخوني و جواب نميدي...

منكه حرفامو زدم!!دلم خالی شده..

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 بهمن1390ساعت 0:37 AM  توسط پری  | 

هر وقت كه تو پلك ميزني من يه نفس ميكشم..

پس به هيچكس خيره نشو كه خفه ميشم!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 بهمن1390ساعت 0:20 AM  توسط پری  | 

من اسير واژه ي محبتم،خالي از كينه دل و حسادتم

عاشق دستهاي با رفاقتم،زندگي اينجوري داده عادتم..

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 بهمن1390ساعت 0:17 AM  توسط پری  | 

تو را هر لحظه به خاطر مي آورم بي هيچ بهانه اي

 شايد دوست داشتن همين باشد..

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 بهمن1390ساعت 0:15 AM  توسط پری  | 

مردم دنيا اغلب تنهايند

چونكه بجاي پل ديوار ميسازند..

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 بهمن1390ساعت 0:13 AM  توسط پری 

براي من كه دلم از سكوت لبريز است

صداي پاي تو از دور هم دل انگيز است..

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 بهمن1390ساعت 0:11 AM  توسط پری  | 

 امشب هوایم هوایت را کرده...

 هوای دستان گرمت را...

 هوای آغوش مهربانت را...

 هوای چشمان پر از حرفت را...

  هوای عطر نفس هایت را...

 هوای بوسه های پر از مهرت را..

هوای بودنت را...

امشب پرم از خواستنت...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 15 بهمن1390ساعت 0:12 AM  توسط پری  | 

من پذیرفتم شکست خویش را

 پندهای عقل دور اندیش را

من پذیرفتم که عشق افسانه نیست

این درد دل آشنای دیوانه است

من میروم از رفتنم شاد باش

از عذاب دیدنم آزاد باش

گرچه تو زودتر میروی

آرزو دارم ولی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخوردهای سرد را

+ نوشته شده در  جمعه 30 دی1390ساعت 1:49 AM  توسط پری  | 

آغوش تو تنها آرامش قلبم هست...

هرگز این آرامش را از من نگیر..

+ نوشته شده در  جمعه 30 دی1390ساعت 1:41 AM  توسط پری  | 

گفته بودم گر بوسه دهی توبه کنم..

تا لبت روی لبم افتاد..

با خود گفتم دگر توبه بیجا نکنم..

+ نوشته شده در  جمعه 30 دی1390ساعت 1:36 AM  توسط پری  | 

عشق چه ساده در دلم کمین کرده بود..

گویی سالهاست که آشنای دلم بود. 

من عاشق دروغهای به ظاهر حقیقتش شده بودم ..

با تمام وجود عشقم را نثارش کرده بودم..

 عشقش در بند بند وجودم رخنه انداخته بود..

با زبان بی زبانی میخواستم بگویم 

که دوستش میدارم....اما..

 او رفته بود..

وقتی به خود آمدم باور کردم که او

مرا فریب داده بود...

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 دی1390ساعت 10:11 PM  توسط پری  | 

بسوزد خانه ي ليلي و مجنون كه

 رسم عاشقي در عالم انداخت

اگر ليلي به مجنون داده مي شد

دل هيچ عاشقي رسوا نميشد..

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 دی1390ساعت 4:53 PM  توسط پری  | 

                                  با یه نسیم پاک  تو اومدی از راه

                             همون که میخواستم عین یه تیکه ماه

                               نشستی تو قلبم نشستی و موندی

                                 از تب این خوبی دنیا رو لرزوندی

                               توکردی مجنونم من از تو ممنونم

                              اومدی وقتی من یه دنیا غم داشتم

                            روی پلکای خستم همیشه نم داشتم

                              یه عمره میگردم دنبال یه خورشید

                            اومدی فهمیدم من تو رو کم داشتم..

                              توکردی مجنونم   من از تو ممنونم                          

                       

 

                                                      

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 مرداد1390ساعت 3:54 PM  توسط پری  |